خرید بک لینک

درباره سایت

نگران

امکانات وب

یه موقعی هم هست که میری صاف کنارپرتگاه وایمیسی یه لنگ درهوا دادمیزنی ،التماس میکنی ،که یادرستش کن ،یابندازم تابمیرم

یهوخوشحال میشی نمیدونی چرا ولی میشی ،بعدش انگاریکی هلت میده پایین درست زمانی که باخودت میگی حداقل تموم میشی ،

یه درد بدی تمام وجودتومیگیره وسیاهی مطلق

چشماتوکه بازمیکنی میبینی شکسته وتیکه پاره افتادی روتخت

خسته ای خیلی خیلی خسته ،دوست نداری حرف بزنی ولی حتی ولتم نمیکنن،نمیخوای تکونم بخوری ولی نمیزارن ،فقط زل میزنی به چشماشون وتمام التماس وعجزتو میریزی تونگاهت

شاید ،فقط شاید یکی حرفتوازچشمات بخونه ..کسی که نمیدونی سرش کجاگرمه ،مشغول چیه ،اصلاحواسش بهت هست ؟

± خداااا ،اصلا یه روزخوش توزندگی منم هست ؟؟یه روزی که بعدلبخندام بعد همون دلخوشیای کوچولوم یه اتفاقی نیوفته که همه وجودموتلخ کنه زهر کنه ،یه روزی که بعدش ازصبح تاشب چشمام پراشک نباشه ،یه روزی که بعدش خوشحالم نشدم ،نشدم فقط اینجوریم عذاب نکشم یه جوری نباشم که هی باهرنفسم بخوام بمیرم

،هست خدا؟همچین روزی هست؟؟؟اصلا؟

برچسب: نویسنده: آراد رستمیان تاريخ: پنجشنبه 9 آذر 1396 ساعت: 17:16

صفحه بندی