ازعذاب وجدانی که فرداش توچشمات پیداشد بیزارم
سردشدن های یهویی که باپیچوندن وبعدش خاموش شدن گوشیت شروع شد بدترازهمه چی سیرم میکنه اززندگی ، وامشب که شنیدم پیشنهادی روکه دادی به -ز.م-توجواب نگاهای خیرش تونستم یه لبخندکج بزنم بابدبختی نیم ساعت بیشترموندم وزدم بیرون ب جهنم که پوزخندش نشون میداد که ناراحتیم وفهمید !دارم حس میکنم که برات فقط پلی بودم که بتونی باهام بیای توجمعی که یه مدته عجیب تحمل کردنش نفس گیرشده .قرارنیست خلاص شم .بازم بعداین همه عذاب ودرد دوباره منم ونبودن ها ...نبودن کسایی که باعث شدن بیام تواین دنیا ،نبودن تویی که میگفتی ولم نمیکنی حتی اون دنیا .
نبودن برادری که ،دلم تنگه برای برادرانه هاش .
قرارنبودبری ،یهوویی نرو !!!
برچسب:
نویسنده: آراد رستمیان