رفتن
-
تاریخ: 1396/9/9 ساعت: 17:16
+برای ایستگاه ها چه فرقی میکند برای قطارها برای ریل ها حتی برای دست هایی که تکان می دهتد برای خداحافظی ومن قطاری ندارم منتظرم بادبیاید بلیط مراگم کند # مصاحبه قشنگی بود . یکی گفت یاد ارامش .یاد حمایت یاد اغوش همیشه باز .بهترین دوست .تکیه گاه و..و حالاکه فکرمیکنم باگفتن پدر ومادر یاد یه چمدون .نبودن ...
...
-
تاریخ: 1396/9/9 ساعت: 17:16
یه موقعی هم هست که میری صاف کنارپرتگاه وایمیسی یه لنگ درهوا دادمیزنی ،التماس میکنی ،که یادرستش کن ،یابندازم تابمیرم یهوخوشحال میشی نمیدونی چرا ولی میشی ،بعدش انگاریکی هلت میده پایین درست زمانی که باخودت میگی حداقل تموم میشی ، یه درد بدی تمام وجودتومیگیره وسیاهی مطلق چشماتوکه بازمیکنی میبینی شکسته وت...
یهویی نرو !
-
تاریخ: 1396/9/9 ساعت: 17:16
ازترحم متنفرم ازعذاب وجدانی که فرداش توچشمات پیداشد بیزارم سردشدن های یهویی که باپیچوندن وبعدش خاموش شدن گوشیت شروع شد بدترازهمه چی سیرم میکنه اززندگی ، وامشب که شنیدم پیشنهادی روکه دادی به -ز.م-توجواب نگاهای خیرش تونستم یه لبخندکج بزنم بابدبختی نیم ساعت بیشترموندم وزدم بیرون ب جهنم که پوزخندش نشون ...
:(
-
تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 21:56
سعدی چوجورش میبری نزدیک اودیگرمرو +ای بی بصر من می روم؟ اومی کشد قلاب را #شده حکایت من ،دست خودم نیست واقعادست من نیست فقط میدونم که بدجوری تودلم نشسته ازدیشب که سیم کارتو دراوردم ،ازش بی خبرم .دلم تنگ شده براش نمیدونم اونم دلش برام تنگه ؟یاالعان سرگرم جواب دادن به دوستای تلگرامیشه ؟؟؟ لعنت به وابست...
نگران
-
تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 21:56
امروز مادرشوتومراسم دیدم ،نگاهش نمیکردم یعنی نمیتونستم ولی سنگینی نگاهشوحس میکردم.نمیدونم بهشون گفته یانه ولی،ته ته دلم حس میکنم راضی نیست !باهاش تماس گرفتم ومثل همیشه قاطی محبتاش تیکشم انداخت گفت که دنبال کاراس نگران نباشم ،ومن اصلا نگران نیستم .